|
یادداشت های محمد رجبی | ||
|
سلام فاطمه اندکی پیش میان کوچه های شهر نه عاشق شدم نه دست و دلم لرزید و نه سرم گیج
فقط
دیگر شب ها تن ها نمی توانم بخوابم تا صبح می نشینم با قلم موی طراحی ام+اش چشمان درشت میشی ،ابروان کمانی ، مژه های سیاه ، لب های درشت و گونه های زیبا ، یه دسته گیس بلند و یک بینی کوچک خداعملکرده! در یک قاب سفید می کشم
تبسمی خدا گونه می کند این طرح من خواستم زودتر از این ها بیایم و بگویم... بومم را پر کرده ام و نگارم را پیدا با من به خواستگاری می آیی؟ ...آری مادر ! تنهایم ! بامن به خواستگاری! دخترت! می آیی
باز انار باز دانه باز سرخ باز ترش و باز شیرین باز ف...
سلام عزیز دل ... آیا اجازه است
" آذرنامه " برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه [ یکشنبه 8 آذر1388 ] [ 2:8 PM ] [ طه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||