|
چند شب پیش فیلم های بنجامین باتن و میلیونر زاغه نشین و جاده رولوشنری رو دیدم.با آنکه تولیدات فوق العاده و شاهکاری نبودند(به جز بنجامین که خوب از آب در آمده بود) ولی ارزش صرف وقت و هزینه و عمر هنرمندان خود را داشته است
با برگشت به سینما و تولیدات خودمان هیچ حرفی برای گفتن نداشتم و من ماندم و یک علامت سوال
براستی ضعف سینمای ما کجاست؟
هر چند جواب دادن به این سوال از دست علما و فضلای حوزه ی علمیه ی تاریخ سینما خارج شده است ولی با نگاهی هرچند کوتاه یکی از مشکلات را با هم تکرار می کنیم.
سینما یک هنر است و هنر زائیده ی روح انسان می باشد.هنر به واقع معرف تعالی فرهنگی روحی و شخصیتی خالق آن می باشد و نشاندهنده ی دریافت او از هستی و زندگی انسانی خالق اوست…سینما باید معرف خوبی برای فرهنگ و درک انسان از هستی شناسی و پایه گذار یک مکتبی باشد.
تاثیری که سینما می تواند بر دین و فرهنگ و تمدن یک ملت بگذارد بیشتراز کتاب و مکتب و ملاّیی است که در آن مملکت ملت آن با آن سروکار دارند.براستی آیا سینمای ما حامل اینچنین رسالت و دین ی می باشد و آیا حامل یک بار مکتبی مناسب برای حاملانش می باشد یا خیر!
سینما دشتی است به وسعت یک تاریخ که وظیفه تمامی سینماگران در آن کاشت گلی زیبا برای یادگاری و هدایت است.ولی در عجبم که چرا بیشتر سینماگران ما با بیل و کلنگ به جان این دشت مادرمرده افتاده اند و در آن پی گنج و زیرخاکی هستند و آن را ویران می کنند و ناخردمندانه سراب خود را نیز اشتباهی یافته اند.
براستی که مشکل سینمای ما کجاست؟
نبود یک…بود قوی…در گفتمان تولیداتمان بیش از همه چیز جلوه نمایی میکند.
تهیه کننده.کارگردان.بازیگر.قدرت.رانت.پول.لابی…همه چیزمان جور است الا یک داستان محکم،یک ایده نو،یک روایت جدا،یک تفکر متعالی،یک تعقل متفاوت و در حالت کلی نبود یک فیلمنامه ی راستین و استوار…!
که این خود ناشی از نداشتن مکتب و یک ایدئولوژی مناسب از سوی سینماگران ماست...
براستی که در این دشت همه به دنبال زندگی خودمان هستیم و به دنبال هم می دویم و زیر پایمان گلهای تاریخ این سینما را لگد می کنیم.همه اندیشه مان یکی است.لباس،طرح،نگاه و گفتارمان همه یکی است و فقط این ژستمان است که متفاوت به نظر می رسد.این ژست تصنعی مان است که گوش فلک را کرده و گور تاریخ سینمای فاخر را به لرزه درآورده است…
خدایشان بیامرزد بزرگ فهمان این دیار که امروز نیستند تا از هنرنمایی این میراث داران (عالم متهتک و جاهل متنسکان سینما) دق کنند.
یکی ادعای روشنفکری دارد و دیگری ژست منتقد دارد. یکی دم اسبش را می بندد و دیگری قبضه ی ریشش را.یکی از فلسفه ی وجودی خدا به رمز و راز اروس می رسد و دیگری در سجده ی طولانی خود معلوم نمی کند بنده ی کدامین خدا است.یکی پی رقص و ساز و آواز است و دیگری ژست عشق و مرام معرفت
ولی به واقع،همه مان به یک اندازه به بدنه ی این هنر بی پدر و مادر ضربه وارد می کنیم…
سینماگران ما به سینما چه داده اند که اینهمه از آن طلبکارند.به واقع این سینماگران بیشتر بده کار این هنرند تا طلبکار از آن.بیشتر سینماگران ما سفره شان یک رنگ است و براستی که اگر سینما تمام یک رنگ بود.در دامان خود عدالتخواهان و اندیشمندان آزاده را می پروراند.
سینما اسم و رسم و جایگاهی که به اینان داده است و بودجه ای که از مال البیت خود ! به خود خورانده اند را در پشت در خانه ی هیچ اربابی نمی توانند بیابند و به آن برسند.پس دیگر چرا سینما را دودستی چنگ زده اند و هر روز آن را می خراشند…!
باور کنیم که بدنه ی سینمای ما یکی است همه سوار کشتی هستیم که همه دارند کف و بدنه ی آن را سوراخ می کنند.
و این یعنی غرق و مرگ سینمای وطن….
|