حميد سبزواري هنگام ورود امام خميني(ره) به ميهن، در 12 بهمن 1357، شعري سرود كه تا كنون منتشر نشده است؛ اين شعر «آنگه كه امام آمد» نام دارد.
خوش آمدي به وطن اي مجاهد اي رهبر
گران مبادت بر جان خسته رنج سفر
خوش آمدي كه به سوغات دوستان داري
ز استواري ايمان نويد فتح و ظفر
خوش آمدي پي ترحيب ملتي كه گذشت
بپاس حق و فضيلت زدست و سينه و سر
خوش آمدي پي تمجيد امتي كه ز عشق
به پيش ناوك دلدوز سينه كرد سپر
خوش آمدي پي تحسين مردمي كه كنون
بپاي خاسته بر محو ظلم و فتنه و شر
خوش آمدي پي تعظيم مردمي كه گرفت
زمام از كف اهريمنان بد گوهر
خوش آمدي پي تعليم امتي كه زجان
ترا شناسد تنها ترا ترا رهبر
خوش آمدي و نكو آمدي كه تا ببيني
قيام توده جان بر كف اندر اين كشور
ز حال خلق وطن خواهي ار شوي آگاه
يكي به چشم خدابين خويشتن بنگر
جماعتي بنگر استوار در راه حق
بسان كوه سرافراز و آهنين پيكر
به گاه خيزش چونان كه موج از دريا
به گاه غرش چونانكه در فضا تندر
گشاده بازو بر محو خصم افسونساز
نهاده روي به ميدان ديو افسونگر
به تركش اينك فريادشان به گونه تير
به سينه ايدر اميدشان چنان تندر
به تندخيزي چون گردباد در هامون
به سخت كوشي چون رودباد در گردر
دمنده هرجا چونانكه خشمگين ضيغم
جهنده هر سو چونانكه سهمگين اژدر
همه سراپا فرياد و غرش و غليان
ز موج و توفان توفندهتر ز پا تا سر
نديده هرگز چشم زمان چنين پيكار
نخوانده هيچ كس اينگونه رزم در دفتر
قيامت است تو گويي به پا در كشور
از اين قيام كه دارد نشانه از محشر
از اين شگفتي لب ميگزند برنايان
كزين فشان نتوان كرد رزم را باور
ز يك طرف همه اهريمنان غرق سلاح
ز يك طرف همه پاكان بي سليح و سپر
ز يك طرف خمپاره و مسلسل و تانك
زيك طرف همه دلهاي عاطفت پرور
ز يك طرف همه سالوس و حيله و ترفند
ز يك طرف همه ايمان و عزم و همت و فر
ز يك طرف همه جهل و فساد و قهر و غرور
ز يك طرف همه عرفان و فضل و علم و هنر
ز يك طرف همه نابخردان ديو آيين
ز يك طرف همه آزادگان دانشور
ز يك طرف همه كفر و ز يك طرف اسلام
ز يك طرف همه حنظل ز يك طرف شكّر
بيا فضيحت اشرار بين در اين ميدان
بيا فضيلت احرار بين در اين سنگر
كه توپ و تانك فرو ماند پيش سينه و دست
كه ديو صحنه تهي كرد و بست بار سفر
خلل فتاد به كاخي كه ديو ميپنداشت
كه بارگاه خدا راست همسر و همبر
بزرگوار زعيما هم از زعامت تست
قيام خلق بدين پايه اتفاق نظر
تويي تو موجد اين انقلاب در ايران
توي تو مايه اين اتفاق در خاور
تويي كه در همه جا موج اعتصاب از تست
همي ز ساحل اروند تا كران خزر
تويي كه لرزه فكندي به كاخ استعمار
تويي كه شعله فكندي به جان مستكبر
تويي كه عزم تو بر كند بيخ ظلم از ملك
چنانكه دست علي در ز قلعه خيبر
همه زعامت زيبد ترا در اين دوران
همه امامت شايد ترا در اين كشور
همه به حكم تو گردن نهادهايم همه
تو امر كن كه به امر توايم فرمانبر
تمام ايران آغوش شد كه تاگيرد
ترا چون جان ببر اي رهبر ز جان بهتر
تمام ايران شد ديده تا ترا نگرد
فراز مسند اسلام و دين گرفته مقر
تمام ملت شد گوش تا مگر شنود
پيام روحفزاي تو از بر منبر
فراز منبر اينك بر اي همچو رسول
بگو بنام خداوند قاهر داور
بگو كه دشمن بدخواه دام برچيند
كه مسلم در خط الحاد نيست راه سپر
الا خميني اي نايب امام زمان
الا خميني اي رهبر خردپرور
بريز در خط اسلام طرح جمهوري
كه مسلميم و به ام الكتاب مستظهر
حكومت اينجا محكوم حكم قرآن است
كه هست قرآن منصوص حضرت داور
در اين مجاهده بادا خدا تو را همراه
در اين مبارزه بادا خدا تو را ياور
ترا درود كه شايسته درود تويي
ترا سلام كه اسلام را تويي ياور
حميد تا كه ثناي تو بر زبان دارد
سزد كه سر بفرازد ز فخر بر اختر...