" من یک روسپی پرستم "
مگر ميشود روسپي را دوست نداشت ، مقامش را پاس نداشت ، برايش بزرگداشت نگرفت و يادنامه اش را به رشته ي تحرير درنياورد .
نه نميشود
چه گويمت چه معنايت کنم ، که عين معنايي و روسپیدی
رو + سپيد
که دالش را حسودان تنگ نظر و عنودان بدگهر دزديده اند و بر دال انشان اضافه کرده اند و بالا برده اند د انششان را.
چه قدر خوبي
تويي که دنياي کوچکت را در اختيار دنيايشان ميگذاري تا دنياي کوچکتر از تو را ارضاي کني و لحظاتي شيرين را برايشان بسازي.
چه نازي
تويي که ناز و نيازت آن و آني است ، ساده و روشني مثل آب . بگو دنيا تو به چي مينازي
چه گرمي
مهرباني که آغوشت گرمايي گرم دارد ، دارد ! زمستان را در آغوشت را سر کردن چه حالي دارد ، دارد !
اي روسپي اي تماما حس اي که آغوشت سرپناهي است براي بيخانمانهاي باخانمان
اي که شب ، بهانه ي خوابيدنت ، خوابيدن است
اي روسپي آيا تو سزاوار پرستش نيستي
اي فارغ از سياست هاي سياه ، بازيچه ي دست اي سياهان مشو ، برو
اي دور از دعواي خران بر سر آبخوري از يک جوي آب ، روزه بگير ، مردن رواست
اي دور از ريشکني فقر و فساد ، روسري ات را سفت گير اينجا زود قَبِلتُ مي گويند
اي دور از نقاب ، که نقابت توري سپيد از جنس آبرويت است ، بزن نقاب حيايت را
اي پيدا شده از گمشدگان در اين بازار ، خود را وا رهان از اين زر از اين زيور
اي شارع مقدس
که سياستت عين ديانتت است و چه پاک و منزه و راستين است حرف و عملت
اي رو سپي د تاريخ ، اي زيباي ناديده
اي آنکه نميدانم کي و از کجا آمدي و از هرجا آمده بودي غريبه نبودي
اي آشناي ديروز و امروز...فردا کجايي
آغوشت منزلت محولت مطبخت کجاست
ز آغوش برخيز ، وقت سحر است....
به یاد سید محمد جواد ذاکر طباطبایی صلوات
تو روزای خنک تابستانی! بطور همزمان در حال نوشتن و تدوین سه مقاله ام.
مقاله ی اول که بسیار برام مهمه و دوستش دارم در باره ی آسیب شناسی مسائل جنسی در بین انسانها بالاخص ایرانی ها و باز هم اختصاصی تر، خانم هاست.انگیزه ی اصلی این مقاله هم این بود که در اطرافم میبینم مادرم ،خواهرم ،عمه و خاله هایم را که شب ها در بسترهایشان می خوابند و صبح ناراضی اما راضی! به زندگی شان مشغول می شوند و این یعنی مرگ احساس و عاطفه، یعنی خلا ارضاشدن و راضی شدن هایی که خداوند می ستاید این احساس زیبا را،ارضاکننده و ارضاشونده را ،تحسین می کند و دوست می دارد(طبق یک آمار تحقیقاتی بیش از 85 درصد زنان ایرانی ازلحاظ جنسی در روابط زناشویی ارضا نمیشوند).اما..و برا اولین بار برا تمامی زنهای دنیا بغض کردم.
گویی در حال پوست انداختنم
تنم
ت ن م
.....
سلام . پنج دقیقه پیش زمان انتخاب رشته ی آزمون کارشناسی ارشد سراسری تموم شد.....
در روزگارانی که لب های شیرین بهترین دوست هایم را از من گرفتند.
به روزهایی که دوست و همرزم شیمیایی پدرم در تنهایی خویش لحظاتی پیش مرد(به قول بعضی ها شهید شد ) و من پدرم را دوباره بیشتر از قبل دوست خواهم داشت.به ساعاتی که برای دیگران عید است و ما نوایمان را در تنهایی های خود با گونه هایی نمناک مینوازیم می نویسم که همه ی ما دزدیم...
البته به شما خواننده محترم برنخورد منظورم شما انسان عزیز،نیستی...کلا دزدیم.
خیلی ساده و بی مقدمه
" همه ما دزدیم "
استاد از دانشش برای شاگرد
شاگرد از عمرش برای یادگیری
رفتگر از جارویش برای زیبایی
کارگر از وقتش برای کار
بنا از اجرش برای دیوار
نانوا از آردش برای نان
نجار از چوبش برای میز
بقال از ماستش برای دوغ
و کفاش از دوختش برای کفش می دزدد...
ورزشکار غیرتش را از ورزش
معمار نقشه اش را از سازه
پزشک انصافش را از بیمار
قاضی عدلش را از رای
کارمند تعهدش را از کار
مدیر شرافتش را از اداره
دولت خدمتش را از ملت
ملت حمایتش را از دولت
و آخوند کلامش را از منبر می دزدد...
شاعر فهمش را از شعر
نوازنده کوکش را از ساز
نقاش رنگش را از بوم
بازیگر توانش را از نقش
نویسنده درکش را از خط
و کارگردان ذوقش را از نگاتیو می دزدد...
رقاص کمرش را از قر !
دیوانه عقلش را از فهم
مرده جانش را از رفتن
روسپی من را از خود
لب شیرینی اش را لب
گیسو بلندایش را از باد
سینه گرمایش را از دست
صورت قرمزی اش را از بوسه
و تن طنازی اش را از نوازش می دزدد...
.و باز...
خواهرحیائش را از برادر
برادرغیرتش را ازخواهر
مادر محبتش را از پسر
پدر عاطفه اش را از دختر
سرپرست تعهدش را از فرزند
فرزند وظیفه اش را از سرپرست
زن هستی اش را از مرد
مرد وجودش را از زن
پدر میلش را از مادر
مادر لذتش را از پدر
و عاشق هم عشقش را از معشوق دیوانه اش می دزدد...
اصلا آدم نبی هم دزدید...شرافت،زندگی و آرامش را...
چشید و دزدید ما را به این دنیا..
و حال همه ی دزدان دو زانو با لبخند،
در کنار هم به انتظار مصلحی پاک نشسته ایم
وای بر من
وای بر ما...
اصلا به من چه که در این شهر .... لب گرفتن جرم است و تجاوز مد
اصلا به من چه که در این شهر .... خیابان جرم است و تختخواب مد
اصلا به من چه که در این شهر .... خیزش جرم است و نشستن مد
اصلا به من چه که در این شهر .... سفینه جرم است و مصباح مد
اصلا به من چه که در این شهر .... ریش جرم است و ریش مد!
اصلا به من چه که در این شهر .... چِرا جرم است و چَرا مداصلا به من چه که در این شهر .... قلم جرم است و چماق مد
اصلا به من چه که در این شهر .... آرامش جرم است و آشوب مد
اصلا به من چه که در این شهر .... خبر جرم است و هشت و سی مد
اصلا به من چه که در این شهر .... حسین جرم است وهوهو کردنش مد!
اصلا به من چه که در این شهر .... حرمت جرم است و بی حرمتی مد
اصلا به من چه که در این شهر .... فهم ولایت جرم است رنگش مد
اصلا به من چه که در این شهر .... جنگ جرم است و نرم ش مد
اصلا به من چه که در این شهر ....تفکر جرم است و توهم مد
اصلا به من چه که در این شهر .... داد جرم است و درد مد
اصلا به من چه که در این شهر .... گل جرم است و گلوله مد
اصلا به من چه که در این شهر .... اجبار جرم است و اقناع مد
اصلا به من چه که در این شهر .... چفیه جرم است و کراوات مد
یا
اصلا به من چه که در این شهر .... کراوات جرم است و چفیه مد
اصلا به من چه که در این شهر .... آگاه ی جرم است و آگاهی مد
صلا به من چه که در این شهر .... آزادگی جرم است و تملق مد
اصلا به من چه که در این شهر .... نهج علی جرم است و اسمش مد
اصلا به من چه که در این شهر .... تک پرستی جرم است و گاو مد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای خودی...ای ناخودی...ای بی خودی.........ای بی شرف همیشه گی!
ای که مشکی و سبز می پوشی و فریاد و سینه می زنی
ای جماعت خوب تر از خوارج!
ای ذوب شده در عبای علی
ای چماق رنگی به دست
ای که زودتر از امام به سجده رفته ای
ای شیرخواره ی ریشو
ای روشنفکر کراواتی
ای کسی که در استبرا و استمنای شبانه ی خود غلتانی
ای مثل من منافق!
دین که نداریم...
به اندیشه ی علوی و آزادگی حسینی بازگرد....که عوعو سگان شما نیز بگذرد...!
سلام فاطمه
اندکی پیش میان کوچه های شهر
نه عاشق شدم نه دست و دلم لرزید و نه سرم گیج
فقط
دیگر شب ها تن ها نمی توانم بخوابم
تا صبح می نشینم با قلم موی طراحی ام+اش
چشمان درشت میشی ،ابروان کمانی ، مژه های سیاه ،
لب های درشت و گونه های زیبا ، یه دسته گیس بلند
و یک بینی کوچک خداعملکرده!
در یک قاب سفید می کشم
تبسمی خدا گونه می کند این طرح من
خواستم زودتر از این ها بیایم و بگویم...
بومم را پر کرده ام
و نگارم را پیدا
با من به خواستگاری می آیی؟ ...آری
مادر ! تنهایم ! بامن به خواستگاری! دخترت! می آیی
باز انار باز دانه باز سرخ باز ترش و باز شیرین باز ف...
سلام عزیز دل ...
آیا اجازه است

" آذرنامه " برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه
چند روز پیش با خانواده در مراسم تشیع پیکر سرنشینان حادثه ی هواپیمایی ارتش ایران در پایگاه شهید دوران شیراز شرکت کردیم.حاصل تشیع ، بغض و اشکی بود بر پیکر این دوستان و عزیزانی که در اولین روز هفته ی دفاع مقدس به درجه شهادت نائل شدند. این حادثه بازتابی نداشت و طبق معمول به دلیل مصلحتهای آنچنانی با اخبار غیر واقعی در کتمان محض فرو رفت..
...جزئیات و نحوه سقوط را به زودی به عرض می رسانیم...
در ابتدا متن اصلی و خبر خیلی از خبرگزاری های و رسانه های داخلی درباره این حادثه:
"در پي انتشار برخي اخبار مبني بر سقوط يك فروند هواپيما همزمان با برگزاري رژه نيروهاي مسلح، نيروي هوايي ارتش با انتشار اطلاعيهاي، از پايان موفقيتآميز اين رژه خبر داد و اعلام كرد كه سقوط اين هواپيما در حين آموزش رخ داده و ارتباطي با رژهي هوايي نداشته است.
در متن اين اطلاعيه آمده است:
همزمان با بيست ونهمين سالگرد گراميداشت هفته دفاع مقدس ، رژه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران برگزار شد و رژه هوايي نيز كه در نوع خود كم نظير است با موفقيت كامل پايان پذيرفت.
مراسم رژه با حضور رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، فرماندهان عالي رتبه نيروهاي مسلح و يگانهاي نمونه در ضلع شمال حرم مطهر حضرت امام خميني(ره) برگزار شد و دهها فروند جنگنده بمبافكن نيروي هوايي ارتش با نمايشهاي تحسينبرانگيز بر شكوه و عظمت اين مراسم افزودند.
بنابراين اين گزارش سقوط يك فروند هواپيما در حين آموزش در قرچك ورامين ارتباطي با رژه هوايي نداشته است."
و اما نکاتی جالب درباره حادثه
نکته اول :
تنها هواپیما ی آواکس ایران آموزشی نیست و یک هواپیمای نظارت هوایی و هشدار سریع می باشد.
نکته دوم :
حضور افراد زبده و کارآمد ارتش هوایی ایران و پایگاه شهید دوران شیراز در این هواپیما می باشد.
اسامی سرنشینان و رتبه آنها (+درجه ارتقا شهادت)
۱- شهید سرتیپ صمد اکبرپور
۲- شهید سرتیپ دوم سید حسین فروزنده
۳-شهید سرتیپ دوم محمد هادی توکلی
۴-شهید سرگرد افشین هریسی نژاد
۵-شهید سروان سید حمید ملکی نژاد
۶-شهید ستوان دوم علی نجفی
۷-شهید ستوان سوم حسن خالقی
نکته سوم :
اطلاعات این هواپیمای آموزشی!!!
یا به عبارتی هواپیمای نظارت هوایی و هشدار سریع ارتش ایران موسوم به آواكس (AWACS)
Ilyushin Il-76MD Adnan 1
5-8208 This plane is Iraqi AWACS aircraft based on Il-76 with electronics supplied from France before 1991. During Persian Gulf War along with some other combat aircrafts fled to Iran to avoid destruction. Iran kept those aircraft as compensation for 1980 - 1988 Iran-Iraq war...
![]()
![]()
![]()
ای لبانت بهانه ی افطار
عزیز دل تنهای طه ، سلام پر مهر بنده ی عاصی از ندیدنت را پذیرا باش
گرمای روزگاران حال،خنکایت ای صاحب گرما و سرمای من
مهربانا فاطمه جان
سحر را به فطار می نشینم و ذکروتسبیح تورا می گویم،ای صاحب ذکر.می نشینم باتسبیح کوچکم نامت را نجوا میکنم .نجوا می کنم تویی را که ذکر خویش را به من الهام کردی و زیبایی ات را به من نصیب کردی،مرا از مریدانت شایسته گرداندی و برای مناجاتم انتخاب کردی.برای پرستش و عبادتت مرا لایق کردی و در ارادت خویش شیدایم کردی و برای مشاهده ی جمالت برگزیدی و رویم را برای خودت خالی کردی.می نشینم تا چشم برچشم لب برلب صورت به صورت و سینه به سینه دم ازبسته بودن وا کنم و لک صمت صیامی ام را با طعم شیرین لبهای تو زمزمه کنم.
دم افطار یک خرما تو ، همان خرما من
یک خرما و دو دست لب و صدای لطیف آوای دوست
باز من و خرما و موج لبهای خشک تو که آبستن خیسی ملیحی هستند
و باز من و تو و صورت زیبای تو ای روح سفره ی افطار فاطمه جان
یک لحظه سکوت و من غرق در شهوت پر ثواب افطار...
ای لبانت بهانه ی افطار ...کجایی ...فاطمه جان دلتنگ توام...
( شهریورنامه ـ برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه )
چند روز پيش يه سفر زيارتي تفريحي همراه خانواده داشتيم.قسمت شد از این شهرها عبور کردیم:
...اصفهان.دلیجان.سلفچگان.قم.شهرری.تهران.گرمسار.سمنان.دامغان.شاهرود.سبزوار.نیشابور.مشهد.چناران. قوچان.فاروج.شیروان.بجنورد.آشخانه.مینودشت.آزادشهر.علیآباد.گرگان.کردکوی.بندرگز.گلوگاه.بهشهر.نکا.ساری. بابلسر.فریدونکنار.محمودآباد.نور.نوشهر.چالوس.تنکابن.رامسر.رودسر.لاهیجان.آستانه.رشت.بندرانزلی.رضوانشهر. تالش.آستارا. نمین.اردبیل.نیر. سراب. بستان آباد.زنجان.بوئین زهرا.ساوه.سلفچگان.دلیجان.اصفهان...
تو سواحل شمالي ايران (و دقیق تر ساحل عمومی شهر چالوس و بازهم دقیق تر ساحل روبروی نمک آبرود)رفتیم برا شنا، ساحل زیبایی بود.نصیب ما از این ساحل خدادادی و زیبا چند تا عكس شد.(که اونهارو در حالت كاملا عادي و بدون هيچ گونه استتاري گرفتیم،در ضمن موقع گرفتن عکس پایین، من و پدر بچه هایی که تو این عکس هستند در حال خوش و بش کردن با هم بودیم ).فعلامن چند تاازعکسهایی رو که قابل نمایش هستند رو ميزارم شما مطلب بنويسيد.تا بعد...راستی (بعد از عکاسی)نتونستم شنا کنم یه نگاه به بالا کردم سرمو انداختم پایین و برگشتم سمت ماشین......

آبتنی خواهران از منظر شیوخ دین...
شیخ اول
: عزیزان و خواهران محترم ما ، این بندگان نازنین الهی در حال ضیافت آبتنی می باشند و چه بسیار روا و زیباست آبتنی آنهم در هوای گرم تابستان که این امر امری پسندیده و محترم می باشد.اصولا شنا در اسلام سفارش شده است و چه بسیار نیک که با اقوام و آشنایان و هموطنان به این امر سفارش شده عمل نماییم.و این حرکت دو پاداش را به همراه دارد،پاداش النظافه من الایمان که بواسطه ی عمل به ورزشی سفارش شده بوجود می آید و پاداش دوم همراهی هموطنان و موجب شادی و سرور همنوعان خود آنهم در چنین روزگار سیاه و غم آلود.اصولا اینچنین حرکات و عبادات و عمل به سفارشات دینی ثواب و پاداش آن به جمعی برگزار کردن آن می باشد و خداوند اینچنین عباداتی زیباولطیف و تمیزرانصیب تمامی بندگان عنایت بفرمایدآمین بلندعنایت بفرمایید..شیخ دوم
: تا زمانی که ما زنانمان را ، این جامعه مظلوم را ، در خانه هایمان محبوس کنیم و آزادی عمل و اندیشیدن آزادانه را به آنان ندهیم موجبات سرافکندگی و سرخوردگی اینان را فراهم آورده ایم.شنا نه فی نفسه اشکال دارد و نه در چنین مجامعی که هر کسی در حال و هوای خویش می باشد حال با درک به این موضوع که چنین احوالاتی در چنین زمانهایی که هر که به دین خود شنا می کند،نمی توتند موجبات محرماتی را فراهم آورد.اصولا سفارشات من باب تفریحات مفرحی همچون شنا در دریاها و به صورت عمومی را میتوان از احکام جدید استنباط کرد.رهایی زنان از بند این جمود و خمودگی و سوق دادن اینان به سمت روشنفکری دینی و حضور مستمر و تاثیرگذار در بطن جامعه و آزادی خردمندانه در پس استقلال همه جانبه ، آرزو و تلاش ما برای اینان می باشد.مالکیت وجودی هر شخص در دستان خویش می باشد و حق طبیعی هر کسی است که در هر زمان و مکانی موجودیت خود را به هر شکل و شمایلی که می خواهد درآورد و ورود به این حریم شخصی، امری کاملا غیر انسانی و همراستای تجاوز به عنفی می باشد که نکوهش تمامی ادیان را به دنبال داشته داست.و براستی که ادله ی این حکم اینست که در هر دین و آیینی هم حق وجود دارد و هم باطل. در همین راستا باید توجه داشت که ادیان همگی و به یکسان راه هایی به سوی حق هستند و از این نظر فرقی با همدیگر ندارند.در ضمن احکام و باورهای دینی متباین و گاه حتی متناقض ادیان مختلف،به یکسان غیرقابل پذیرش یا غیرقابل ابطال است و راهی برای فهم درستی و حقانیت آن ها وجود ندارد.لذا در خصوص همه آن ها باید بر پایه شکاکیت نسبی انگاری قضاوت کرد...شیخ سوم
: اینکه ما نتوانسته ایم الگوی درست و مناسب چنین مفرحاتی را برای بانوانمان ایجاد کنیم خودمان را مقصر می دانیم ولی این کوتاهی نباید بهانه ای باشد که موجبات گناه و عصیان و تجاوز به حریم امن دیگران را فراهم کند.چه بسیاری دوست دارند ساعت ها در کنار سواحل بنشینند و به صدای دلنشین این زیبای الهی گوش فرا دهند و تسکین یابند و حال کسانی حق ندارند با عریان کردن،بواسطه ی تفریحات خود در چنین مجامع عمومی موجبات معذب شدن دیگران را فراهم کنند و معتقدان به امر را از چنین نعماتی محروم کنند. و چه زیبا باید با چنین حوادثی خردمندانه برخورد کنیم و حقوق دیگران را ضایع نکنیم و با رعایت کردن اصول ابتدایی اخلاق حریم یکدیگر را حفظ نماییم...شیخ چهارم : سزاوار است که زن در خانه محدود شود و جز در هنگام ضرورت از خانه خارج نگردد و احدی از مردان و نامحرمان بر او وارد نشوند...با پرده کردن زنانت چشم هایشان را از نامحرمان ببند که سخت در پرده نشینی آنها،برای تو و آنها بهتر است از...
از جمیع آیات و روایات محکمه ای من باب حضور اجتماعی زن در اجتماع به روشنی در می یابیم که مذاق شریعت بر حداکثر تحفظ و حجاب و پرده نشینی زنان است و آن جا که ضرورت یا مصلحت برتری در کار نباشد حتی با رعایت همه موازین ، تردد و اختلاط با مردان را مکروه می داند و البته در صورت بروز مفسده ای حکم به تحریم اختلاط و معاشرت اجتماعی زنان می دهد.حال خود دریافت کنید اینچنین حضوری در پیشگاه الهی چه پاداشی را به دنبال خواهد داشت...
تاریخ این مطلب ۱۵ تیرماه۱۳۸۸ می باشد
دلم از دوری تو دلگیر است...
زیبای همیشه بیدارم
دلبر مهربان ....
محبوب من...
فاطمه جان سلام
عزیزم زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
فاطمه جان می دانی دلم از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب،یک نفر هست که دنیایش را،همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش میخواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....فاطمه جان بانوی من در این دنیای کوتاه چقدر خود را از تو محروم کرده ام...و نمی دانم فردا چگونه می خواهم خود را راضی به نفس کشیدن و نادیدنت کنم...
عزیزم ۱۵تیرماه به نقل پدر و مادرم روز برای تو آمدنم است . در این روز برای تو به این دنیا آمده ام تا تو را کنار خود بیابم و سر بزارم و کنارت آرام بگیرم.فاطمه جان چند سالی است این روز دلتنگم می کند و به خاطرش خانه مان در این روز برای همه مان آرام است.چند سال پیش بهترینی را در این روز از دست دادم و خیلی احوالات را از او ، با رفتنش به دست آوردم.
او موقع بودنش هم رفته بود،
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به هستی بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
شاید روزگاری برایت از او بنویسم فاطمه...ولی تو که بهتر از من می شناسی اش...نه
فاطمه جان معرفت و رفاقت و ماندن و رفتن در این روز و روزگار برایم چه تلخ زیباست
بزرگ بانوی من برایم از دوستم بگو...نه....نگو....نگو تا نشناسنش این مردمان پست..!
فاطمه جان هر کجا هستی ، هر کجا می روی ، هر کجا می نوازی
برایش درود بفرست و بگو پروردگارش رحمت بفرست بر سید محمد جواد ذاکر طباطبایی....

"تیرنامه" برگی از دفتر نامه هایی به فاطمه
پیش درآمد:علي(ع)فرمود:اگر خلخال ازپای زن یهودبکنندومرد مسلمان باشنيدن اين خبر از شدت غصه دق کند رواست.
درآمد : انتخابات تمام شد.
آواز :
زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را اى کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم اگر دوست دارم تو را این گرانمایه، دیرینه ایران زمین
تو را اى گرامى وطن دوست دارم
من........ندا.........هستم
پرده اول : ندای ایران
تصاوير تأسفبار و رقت انگیز جان يكي از هموطنانمان به نام ندا آقاسلطان اين روزها به فضایي براي هجوم و تشديد جنگ رواني رسانه هاي غربي تبديل شده است.در وهله ی اول این هجوم ها به سمت نیروهای داخلی و تاکیدا بسیجی ها می باشد.امید است با توضیحات وارده در این مقال این سوء ظن وارده نسبت به هموطنان ندا برطرف شود و تصمیمگیری و دیدن اتفاقات جالب و عاملان این حادثه تاسف بار را با آینده ی نزدیک موکول کنیم.
نام: ندا صالحی آقا سلطان
تاریخ تولد: بهمن 1361،
وضعیت تاهل: مجرد
شغل: دانشجوی رشته فلسفه دانشگاه تهران
علت حادثه : در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات 22 خرداد 1388
تاریخ حادثه: در روز شنبه 30 خرداد 1388 (20 ژوئن 2009)
مکان حادثه: در محلهٔ امیر آباد تهران (خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچهٔ خسروی)
علت مرگ: برخورد گلوله از پشت به قفسه صدری(سینه) و خونریزی داخلی
متهمان : بسیجی ها،نیروهای امنیتی،منافقان،خبرنگاران bbc،اغتشاشگران و................من
محل دفن: بهشت زهرا - قطعه 257 - ردیف 41 - شماره 32
برسی حادثه:
فيلم و عكسهاي دردناك جان دادن اين خانم جوان بلافاصله پس از رخ دادن اين قتل مشكوك در اينترنت پخش شد و پخش كنندگان اين فيلم، كشتهشدن اين مرحوم را در جريان اغتشاشات عصر شنبه (30 خردادماه) تهران و به دست نيروهاي بسيجي عنوان كرده اند.
اين درحالي است كه شنبه عصر در خيابان اميرآباد شمالي (محل اين قتل هولناك) هيچ درگيري خاصي رخ نداده و درگيريهاي آن ساعت در خيابان آزادي در جريان بوده است. علاوه بر اين هم اکثر نيروهاي بسيجي و هم عوامل نيروي انتظامي در شهر، اساسا به سلاح گرم مجهز نيستند و در روزهاي آشوب، صرفا با كمك باتوم يا اسپري سعي در متفرق كردن اغتشاشگران ميكردند.که این امر تاکنون برای خیلی ها که نمی خواهند این جریان آرام بگیرد باور پذیر نیست.
با گذشت چند روز از اين حادثه تلخ و تكان دهند و تشكيل يك موج خبري گسترده عليه حيثيت ملي كشورمان، متاسفانه منابع خبري رسمي داخلي هيچ اطلاعات روشن و موثقي درباره ابعاد اين جنايت ارايه نكردهاند.هر چند با دستور رئیس جمهور یک تیم ویژه برای رسیدگی به این پرونده در این روزها شکل گرفته است.سكوت خبري در داخل از ابعاد اين قتل مشكوك به حدي است كه در اينترنت اخبار متناقضي از هويت مقتول منتشر شده است و برخي شبكه هاي ماهواره اي با افرادي كه مدعي دوستي يا نسبت خانواددگي با اين مرحومه هستند، مصاحبه تلفني انجام مي دهند و جالب اينكه اخبار مدعيان دوستي و نسبت خانوادگي با اين مرحومه هركدام اطلاعات متناقضي از هويت وي به شبكه هاي ماهواره اي داده اند.(ماکان کاسپین همکلاسی ندا این روزها به عنوان سوژه اصلی و به عنوانی نامزد وی برای مصاحبه ها مورد پر حاشیه ای است)
حال جزئیات حادثه را یک بار دیگر با هم مرور می کنیم،تا اتهامات وارده به اشخاص یا سازمان هایی برای همگان مورد تامل قرار گیرد.
فیلم پخش شده از لحظه حادثه که عده ای متهمان این حادثه را بسیجیان و نیروهای داخلی معرفی می کنند از زوایایی قابل تامل و برسی می باشد.
۱- محل تيرخوردن، از محل آشوبهاي عصر شنبه 30خرداد بسيار دور بوده است.
۲- بعد از بلند شدن صداي تير و اصابت گلوله به يك نفر در خيابان، معمولا اطرافيان بلافاصله به روي زمين دراز ميكشند و سعي در نجات جان خود از اصابت تيرهاي بعدي دارند اما در اين فيلم، بعد از تيرخوردن اين خانم جوان، چندين عكاس و فيلمبردار با خونسردي به فيلمبرداري مشغول هستند.
خود فرد همراه خانم آقا سلطان (اقای حمید پناهی استاد موسیقی و دقیقا کلاس سولفوژ آموزشگاه چاووش) اظهار داشتند که صدای گلوله که شبیه به صدای ترقه بوده را شنیده است پس احتمال استفاده از صداخفه کن توسط ضارب را که عده ای برای توجیه عکس العمل مردم محل حادثه اعلام داشتند را تا حدودی کم و به عبارتی از بین می برد.
۳- اگر پليس ايران براي آرام كردن جمعيت اين حركت را انجام داده است بايد صداي انبوهي از جمعيت شنيده شود. در جايي كه جمعيت زياد باشد پس از شنيدن صداي شليك یا رفتار پلیس برای متفرق کردن در اینچنین مواقعی ، طبيعتا عده زيادي فرياد ميكشند و يا جيغ ميكشند.اينكه پليس بيايد در يك خيابان خلوت كه حداكثر چهار نفر در صحنه هستند يك دختري كه كاري به كسي ندارد را هدف قرار دهد خيلي مسخره و بدون توجیه به نظر می رسد..
۴- يكي از اين افرادي كه در حال فرياد زدن است شخص فيلمبردار است كه از نزديكي صداي او به دوربين دقيقا ميتوان اين نتيجه را گرفت. در حاليكه اگر اين فيلم كارگرداني شده نبود شخص فيلمبردار بايد در حاليكه از اين قضيه شوكه شده است خودش داد و بيداد نكند و فقط به فيلمبرداري از حادثه بپردازد.
۵- بررسي به عمل آمده از گلولههاي خارج شده از بدن برخي كشته شدگان حوادث اخير نشان ميدهد فشنگهاي به كار رفته متعلق به هيچ يك از سلاحهاي سازماني ارگانهاي نظامي و امنيتي كشور نبوده است.
۶- سوژه قتل طوري انتخاب شده كه تا حداكثر ممكن، افكار عمومي بسياري را تحت تاثير قرار دهد.
خانم، جوان، خوشرو، دانشجو
(البته عده ای عقیده دارند که مقتول هدف اصلی نبوده و اشتباهی مورد اصابت گلوله قرار گرفته است)
۷- فيلم و خبر كشتهشدن اين مرحومه با آب و تاب از نحوه كشتهشدن و حتي اطلاعاتي از قاتلان بلافاصله در اينترنت پخش شده و هواداران مجاهدين خلق در اروپا و آمريكا بلافاصله با چاپ عكسهاي بزرگي از اين مرحومه، تظاهرات راه انداخته اند و نيروهاي امنيتي كشورمان را خشن و خونخوار معرفي مي كنند.
۸- فيلم تكاندهنده اين جنايت، شنبه شب حادثه در اينترنت قرار گرفته و روز يكشنبه بسياري از كاربران اينترنتي و بينندگان ماهواره آنرا ديدند. زمان انتخاب شده براي پخش اين فيلم هم بسيار زیرکانه بوده است،چرا كه از روز يكشنبه ۳۱خرداد با حضور موثر پليس و نيروهاي بسيجي و مردمی در ميادين و چهارراههاي تهران، آشوبها فروكش كرد و سازمان دهندگان آشوب براي گرمنگه داشتن فضا، به شدت به يك «شوك رواني» براي تهييج مجدد معترضان نياز داشتهاند.
عده ای عوامل سازمان تروريستي مجاهدين خلق(منافقين) را مسوول اين جنايت معرفي کردند یا خبرگزاری دیگری می گوید: فردي به وسيله يک اسلحه قاچاق به طرف تني چند از حاضران در خيابان کارگر شمالي تيراندازي مي کند که يکي از اين گلوله ها از پشت به ندا صالحي اصابت مي کند.
روزنامه ای می نویسد : خبرنگار بي بي سي، مستقر در تهران که اخيرا از ايران اخراج شده است در اقدامي غيرانساني با اجير کردن يکي از اراذل و اوباش و دادن مبلغي به وي، خواستار کشتن يک نفر براي تهيه فيلم مستند خود شد.
سفیری می گوید: اگر سيا بخواهد افرادي را بکشد و آنها را به عناصر دولتي نسبت دهد ، در اين صورت انتخاب زنان يک گزينش مناسب براي اين سازمان است، چونکه مرگ يک زن حس ترحم بيشتري را برمي انگيزد.
یا خطیبی: اغتشاشگران" را عامل اين جنايت معرفي کرد و با اشاره به فيلم منتشر شده گفت:هر عاقلي که اين فيلم را ببيند مي فهمد که کار، کار اغتشاشگران است و معلوم مي شود که از پيش تنظيم شده بوده چرا که اين خانم در يک کوچه خلوت حضور داشت و اگر نظام بخواهد برخورد کند در خيابان و نه کوچه خلوت برخورد مي کند لذا خودشان اين کار را کرده اند و معرکه عليه نظام به راه مي اندازند .
کشته شدن دلخراش ندا، داراي ابهامات فراواني است و نمي توان بدون سند و مدرک و صرفا بر پايه گمانه زني ها ، نيروها يا افرادي در داخل يا خارج را متهم به اين جنايت کرد چه آن که رسيدگي به پرونده هاي قتل، پيچيدگي هاي خاص خود را دارد و معمولا هم زمان بر است مخصوصا وقتي ماجرا ،با سياست هم گره مي خورد و هزار تو مي شود. با اين وجود، انتظار افکار عمومي اين است که مسوولين امر ، بدون ملاحظه کاري ، عامل يا عاملان اين جنايت غم انگيز را شناسايي و مجازات نمايند....اینان همه حدس و گمانهایی است که درصدد توجیه مرگ مشکوک این جوان ایرانی نیست.ولی بدانیم که ندا را ما کشتیم و نداها را ما خواهیم کشت...
به زودی نیز اخباری برای روشن شدن از پشت صحنه ی این حادثه برای همگان اعلام می شود ، آن موقع پرده از خیلی اتفاقات کنار زده می شود و عاملان و منکران این حادثه ی تلخ خود را می یابند.
پرده دوم :
به تو تبریک میگم....موسوی
همانطور که پيش تر شرح آن رفت مير حسين موسوي تابلوي خشونت و بی قانونی خود را ترسيم کرد و هنر نمايي خود را در ترسيم اين تابلو به کمال رساند.خواهشا در توجیح حرکات اخیر این نخبه ی سیاسی نیاییم که این سخن بسیاری از طرفداران و حامیان ایشان میباشد. به عبارتی میر حسین موسوی جوهره خود را معرفی کرد و نظام موظف نیست که درباره سلامت انتخابات وی را قانع کند ، ایشان هنوز صندوق ها را شمارش نکرده اند موج پیروزی را راه می اندازند.خوب هر عقل سالمی می پذیرد که در صورت رخ ندادن این توهم ،انسان دچار اختلال روانی خواهد شد.متاسفانه در شرایط کنونی کشور که دست بیگانگان به وضوح قابل مشاهده است و کسانی نیز در این میان وسیله و ابزار شده اند و بر خرسواری شان بر مراکب شیطان ادامه می دهند و به سمت مسیری جولان می دهند که به دیوار آن به رنگ سبز نوشته شده بن بست.
(باتوجه به نظرات اطرافیانی مانند حجاریان،تاجیک،خسروتهرانی،ربیعی،که ادامه ی این روند و حرکات را برنامه ریزی می کنند)رفتارهای سیاسی موسوی زمینه ساز مرگ سیاسی ایشان را فراهم می کند. موسوی با این کارخود لطمه بسیار زیادی به اصلاح طلبان گذاشته که جبران ان بسیار زیاد است.موسوی خود را فدا و فنای سیاست بازی عده ای کرد که روزگاران تلخ و ساکتی را در سیاست این نظان می گذراندند،کسانی که از نردبان موسوی بالا آمدند و حال نردبان را از وسط به دو نیمه تبدیل کرده اند.طرفداران و حامین مهندس موسوی امروزه دچار یک دوگانگی شده اند ، و این دوگانگی عملا با اختلاف عملکرد با مجمع روحانیون در این روزها شدت گرفت.در این بین عده ای که عاقل تر به نظر می رسند بعد از سخنان رهبر راه تامل و قانون را پیشه گرفتند و عده ای نیز سرخوش بر اساس تئوری های خود بر عدم تمکین موسوی از قانون برآمدندو راه اعتراض و فرافکنی را گوشتزد می کنند.این دوگانگی در اردوگاه این جبهه ، به هیچ وجه سیمای زیبایی را به دنبال نخواهد داشت و به عبارتی "آغازی بر پایان اصلاحات" را به دنبال خواهد داشت.
جناب موسوی شما به همان قانونی که آمدید نشستید ،ثبت نام کردید، و کارتان را شروع کردید,، عملا پشت کردید و همه ی رفتارها و کارنامه ی سیاسی خود را زیر سوال بردید.شما که قانون نظام را زیر سوال می برید فردا با چه ابزاری می خواستید.نظام را از آن خطر! برهانید.جناب موسوی امروز رفتار شما رضا پهلوی ، عبدالمالک ریگی ، مسعود رجوی را خوشحال می کند .بدخواهان این خاک رفتارهای شما را تحسین می کنند،آیا این بود عمل به وصایای پیرجماران ، همکلامی با دشمنان.حوادث غم بار روز هاي اخير دل هر ايراني غير تمندي را به درد مي آورد . نخست وزیر سالهای جنگ ،مسئولیت افرادی که از مردم عادی و بسیج در روزهای گذشته جان باخته اند با کیست و چه کسی جواب آنها را می دهد؟
جناب مهندس به شما تبریک میگویم که معادل سازی مناسبی از اعتراضات مدنی در قاموس ذهن و حافظه مردم ایجاد نمودید....طبق مواد 675، 676، 677، 683،687 و 689 قانون مجازات اسلامي، ميرحسين موسوي در تمام اغتشاشات و تخريبهاي صورت گرفته، شريك جرم محسوب ميشود.اگر كسي به تجمع تحريك كند در واقع به تخريب تحريك كرده است.
به قول دوستی :
به تو تبریک می گم که بی خودی توی زرق و برق دنیا گم شدی...
به تو تبریک میگم گل گلخونه مردم شدن و...
به تو تبریک میگم...
پرده سوم :
عبرت
ندا فدای کج اندیشی ها و نافهمی های عده ای شد که مقاصد خود را در در کف خیابان ها و چه با هیاهو و جنجال ولو با کشته شدن و گرفتن جان مردمان بی گناه به دنبال آن بودند،می دیدند.درست است ملت ما یکی از معدود کشورهایی است که راهپیمایی های خیابانی آن در راستای دولت و سیستم روی کار، انجام می گیرد و ما هنوز یاد نگرفته ایم که اعتراضاتمان را از مراحل قانونی پی بگیریم و اگر بخواهیم در کف خیابان به دنبال جوابمان باشیم برای بدست آوردن آن از هر گونه سر و صدایی و حرکات کوتاهی نخواهیم کرد.ولی هر کاری مراحل قانونی دارد.که این مسئله را همه می دانیم.
مطمئن باشید این نظام و انقلاب آنقدر بدخواه و دشمن دارد که بخواهند ندای هزار ندا را برای رسیدن به مقاصدشان خاموش کنند بیاییم واقع بین باشین این انقلاب و نظام به مردمانش بسیار وفادارتر است تا بیاییم آنان را آماج حملاتی قرار دهیم که در نوع خود انصافا بی انصافی محض است.عزیزان دشمنان آشکار ما کی و کجا دوست و دلسوز ما بوده اند که امروز وکیل مدافعه نداها شده اند و علنا پدر و مادر ندای ایران را زیر سوال می برند.این دولت ها8سال جنگ و متعاقب آن نازنین ترین جوان را از ما گرفتند،حال ندای وکیل مدافعه سر می دهند...
بزرگان ما را به صورت ناجوانمندانه ترین شکل ممکن ترور کردند حال خودمان را متهم به ترور جوانان خودمان می کنند...
من منکر بدرفتاری نیروهای داخلی با بعضی افراد بی گناه نمی شوم،ولی این موضوع یک مسئله ی داخلی است و از مراجعی قابل حل و فصل و حداقل دفاع است.میرحسین موسوی،محمود احمدی نژاد،مهدی کروبی،محسن رضایی بنشینند نمی توانند ندا آقا سلطان ، خانواده رجب پور،آن مادر و دختر،آن بسیجی خیابان ولیعصر را زنده کنند.بیاییم و بهانه دست بیگانگان برای شانتاژهای تبلیغاتی وسیع رسانه هایشان بابت این اشتباهات ندهیم
فرود:
اين نيز يک باور متقن است که هيچ خوني بر زمين نمي ماند و قاتل این ایرانیان، چه به دست قانون و چه به قهر الهي ، تاوان جنايت خونبار خود را خواهد داد...

ولادت ذی عصمت والامقام ، امّ سرافراز ، شیراوژن دشت کربلا و الگوی کامل و سرور زنان اهل بهشت و علت غایی خلقت عالم مخلوق ، عصاره ی عالم خلقت و پاره تن اشرف مخلوقات ، حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه ی زهرا(سلام الله وصلواته علیها) بر محبان و شیعیانش مبارکباد.
آمدنت را چگونه تبریک گویم مادر ..........فقط............خدای من خوش آمدی
.
.
.
پیروزی ملت سرافراز و همیشه در صحنه ی ایران آباد اسلامی و موفقیت گفتمان محبوب، مردمی، عدالتطلب و ولایتمدار ایران اسلامی، به محضر رهبر معظم انقلاب،ملت بزرگوار و هوشمند ایران و تمام مستضعفان و آزادیخواهان جهان مبارک باد.
با آرزوی موفقیت و سلامتی برای یاران انقلاب
حجه الاسلام مهدی کروبی،مهندس میرحسین موسوی،دکتر محسن رضایی
همه با هم پیش به سوی ایران آباد اسلامی
خصوصیات یک نماینده و مدیر خوب
پیش درآمد : چند روز پیش یه جایی یه ترببون گذاشته بودند و از ملت درباره انتخابات نظر می گرفتند،به اصرار دوستان و عوامل برنامه، مارو وسط انداختند و گفتند:نظرتو درباره یک نماینده و مدیر خوب و از این حرفا بگو... رفتیم صحبت کردیم 3،4 دقیقه طول کشید و ملت گوش می دادند.فقط چند باری مجری تریبون همینجوری! حرف های مارو قطع کرد. و آره دیگه... آخرش حرفامون نیمه کاره موند...
جالب اینکه فردای اون روز یکی از دوستان پیامک زد گفت:فلانی تو تلویزیون می پری،به دوستم گفتم حالا چی پخش کردند، زنگ زد گفت نه عزیز فقط عکستو نشون دادند و مصاحبه بقیه رو...حالا چی گفتی...
درجواب به دوستم گفتم:قبل و موقع و بعد مصاحبه هم انتظار نداشتم پخشش کنند ولی چه کار کنیم که باید از واقعیاتی گفت که بعضی ها حتی جرات ابراز اونها رو پیش خودشون ندارند.اینها کلیت صحبت های من تو اون مصاحبه اس،که به خیلی هاش نرسید...
(در ضمن این مطلب نظر جامع و کامل من راجع به مدیران ونماینده هایی است که دیده ایم و شنیده ایم، می باشد)
کلا نماینده ها و مدیران را می توان به چهار گروه تقسیم کرد:
گروه اول :
- به بزرگترها سلام می کنند.
- شب ها زود می خوابند.
- قبل از خواب حتما مسواک می زنند.
- گلاب به رویتان قبل از خواب خود را خالی می کنند.
- قبل غذا حتما دست هایشان را می شویند.
- حرف بابا و مامی را گوش می کنند.
- به بزرگترها اصلا دروغ نمی گویند.
- در جمع های بیش از 3نفر شرکت نمی کنند.
- میوه ها را با چاقو پوست نمی گیرند.
- موقع عطسه جلوی دهان و بینی خود را می گیرند.
- سر کلاس درس همیشه میز اول می نشسته اند.
- از ترس شاپرک ،هرگز به گل دست نمی زنند.
-
- بازیگوشی نمی کنند.
و کلا high class و بسیار مرتب و چیزی تو مایه های.......خودمان می باشند.
گروه دوم :
- دروغگویی
- دغلبازی
- تهمت
- ریاکاری
- نفاق انگیزی
- ناکارآمدی
- قانون گریزی
- بی لیاقتی
- هنجارشکنی
- تندروی
- افراطیگری
- کم شعوری
-
- جاهل متنسک
- عالم متهتک
از مشخصه های بارز و توانای مدیران این گروه می باشد.
و کلا good man بسیار مثبت ، چیزی تو مایه های.......خودمان می باشند.
گروه سوم :
- کسانی که مصلحتا در جریانات انقلاب شرکت نکردند.
- کسانی که مصلحتا در جبهه های جنگ حضور نیافتند.
- کسانی که مصلحتا از دور دستی بر آتش هم نداشته اند.
- کسانی که مصلحتا موقع جنگ به علم آموزی در بیرون این شهر رفتند.
- کسانی که مصلحتا امام و رهبری و خون شهدا را قبول ندارند.
- کسانی که مصلحتا اسقلال منهای اسلام می خواهند.
- کسانی که مصلحتا تعهدی به اسلام ندارند.
- کسانی که مصلحتا دین را دست و پا گیر و بی خود می بینند.
- کسانی که مصلحتا مدعی منجی گری و نجات یک مملکت می باشند.
- کسانی که مصلحتا در مقابل بیگانگان سر تعظیم فرود می آورند.
- کسانی که مصلحتا سر نوابغ هنری را زیر آب کردند و می کنند.
- کسانی که مصلحتا دوستانی(پشتیبانانی) ش.ج/ ف.خ/ ص.م/ ا.ر نام،دارند.
- کسانی که مصلحتا خون مردم را در شیشه می کنند.
- کسانی که مصلحتا صداهای منتقدانشان را خفه می کنند.
- کسانی که مصلحتا دیگران را احمق فرض می کنند.
- کسانی که مصلحتا ارث پدرشان را از این مردم می خواهند.
- کسانی که مصلحتا پشتشان به خیلی ها گرم می باشد.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات به فکر مردم می افتند.
- کسانی که مصلحتا تشنه ی قدرت اند نه شیفته ی خدمت.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات با محرومان عکس می گیرند.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات........بین مردم توزیع می کنند.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات پیشانی شان را قاشقی می کنند.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات سر و کله شان پیدا می شود.
- کسانی که مصلحتا موقع انتخابات خودشان را می چسبانند.
- کسانی که مصلحتا یه جورایی همینجوری می آیند.!
-
و کلا celever man...مثل...
در نهایت خصوصیات گروه چهارم
که متاسفانه به دلیل کمبود زمان و مکان و صلاحدید آقایان از گفتن آن خودداری می کنیم.....
